زمینه تاریخی: اسارت بابلی
داستان ما در سال ۵۸۶ پیش از میلاد آغاز میشود، زمانی که نبوکدنصر دوم، پادشاه بابل، اورشلیم را فتح کرد و مردم یهودا را به اسارت برد. این رویداد که در تاریخ یهود به عنوان «اسارت بابلی» شناخته میشود، یکی از دوران سیاه تاریخ این قوم محسوب میگردد.
نبوکدنصر نه تنها شهر مقدس اورشلیم را ویران کرد، بلکه معبد سلیمان را نیز که قلب معنوی یهودیان بود، تخریب نمود و اشیاء مقدس آن را به بابل انتقال داد. هزاران یهودی، از جمله اشراف، کاهنان، صنعتگران و دانشمندان، به زور از سرزمین مادری خود جدا شده و در بابل اسکان داده شدند.
این تبعید که نزدیک به پنجاه سال طول کشید، دوران سخت و تلخی برای قوم یهود بود. آنها در غربت، دور از سرزمین مقدس خود، در انتظار روزی بودند که بتوانند به خانه بازگردند. در این میان، انبیای یهود مانند حزقیال و اشعیا، امید بازگشت را در دل قومشان زنده نگه داشتند.
حقایق کلیدی: اسارت بابلی
- • ۵۸۶ ق.م: تخریب اورشلیم و معبد سلیمان
- • مدت زمان: ۵۰ سال تبعید
- • جمعیت: هزاران یهودی به بابل منتقل شدند
- • تأثیر فرهنگی: حفظ هویت یهودی در غربت
ظهور کوروش و فتح بابل
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، پادشاه پارس، بابل را فتح کرد و بزرگترین امپراتوری تاریخ باستان را بنیان نهاد. کوروش که خود را نه فاتح بلکه آزادبخش مینامید، نگرشی کاملاً متفاوت نسبت به اقوام مفتوحه داشت.
بر خلاف فرمانروایان پیشین که اقوام تسخیرشده را به زور مجبور به پذیرش فرهنگ و مذهب خود میکردند، کوروش سیاست بردباری و احترام به تنوع فرهنگی و مذهبی را در پیش گرفت. این رویکرد نوآورانه، یکی از دلایل اصلی موفقیت و پایداری امپراتوری پارس محسوب میشود.
کوروش درک کرده بود که حکومت بر امپراتوری وسیع و متنوعی چون پارس، نیازمند کسب رضایت و وفاداری همه اقوام است. او بر این باور بود که احترام به عقاید و سنتهای محلی، بهترین راه برای دستیابی به این هدف است. این فلسفه حکومتی، نقطه عطفی در تاریخ روابط بینالمللی و حقوق بشر محسوب میگردد.

سیاستهای نوآورانه کوروش
- 1آزادی مذهبی: احترام به همه ادیان و باورها
- 2خودگردانی فرهنگی: حفظ زبانها و سنتهای محلی
- 3بازگشت تبعیدیان: اجازه بازگشت اقوام تبعیدی به سرزمین اصلی
فرمان آزادسازی یهودیان
یکی از نخستین و مهمترین اقدامات کوروش پس از فتح بابل، صدور فرمان آزادسازی یهودیان بود. این فرمان تاریخی که در کتاب عزرا در کتاب مقدس ثبت شده، نه تنها اجازه بازگشت یهودیان به اورشلیم را صادر کرد، بلکه دستور بازسازی معبد سلیمان و بازگردانی اشیاء مقدس را نیز شامل میشد.
متن فرمان کوروش که در کتاب عزرا آمده، چنین است: «کوروش پادشاه پارس چنین میگوید: یهوه خدای آسمان، تمامی ممالک زمین را به من داده و او مرا مأمور کرده که برای او خانهای در اورشلیم که در یهودیه است بسازم. هر کس از شما که از قوم اوست، خدایش با وی باشد، و به اورشلیم که در یهودیه است برود و خانه یهوه خدای اسرائیل را بسازد.»
این فرمان نه تنها از نظر مذهبی و فرهنگی برای یهودیان اهمیت داشت، بلکه از نظر حقوقی و سیاسی نیز بینظیر بود. برای نخستین بار در تاریخ، پادشاهی به صراحت حق بازگشت اقوام تبعیدی به سرزمین اصلی و احیای هویت مذهبی و فرهنگی آنان را به رسمیت شناخت.
عناصر کلیدی فرمان
اجازه بازگشت
حق بازگشت آزاد یهودیان به اورشلیم
بازسازی معبد
دستور بازسازی معبد سلیمان در اورشلیم
حمایت مالی
تأمین هزینههای بازسازی از خزانه شاهنشاهی
بازگشت اشیاء
بازگردانی اشیاء مقدس معبد به اورشلیم
منشور کوروش: چه هست و چه نیست

در اسفند ۱۲۵۷ خورشیدی (مارس ۱۸۷۹ میلادی)، کاوشگرانِ موزهٔ بریتانیا به سرپرستیِ هرمز رسام در بابِل، استوانهای گِلیِ پخته را از دلِ خاک بیرون کشیدند؛ استوانهای بشکهمانند، حدود ۲۲٫۵ سانتیمتر، پوشیده از خط میخیِ اکدی، که بیش از دو هزار و پانصد سال در پیِ دیواری مدفون مانده بود. امروز این استوانه در تالار ۵۲ موزهٔ بریتانیا نگهداری میشود — همان شیئی که نامِ این مقاله و نامِ کلِ این پروژه از آن گرفته شده است. با این حال، اغلب بد فهمیده میشود؛ و آنچه واقعاً میگوید، تنها بر شکوهش میافزاید.
نوشتهٔ استوانه از زبانِ کوروش است، اندکی پس از آنکه سپاهیانش در مهرماهِ ۵۳۹ پیش از میلاد وارد بابِل شدند. در آن آمده که مردوک، خدای بابِل، که از بیدینیِ نبونعید (پادشاه پیشین) به خشم آمده بود، «دستِ کوروش را گرفت» و او را به پادشاهی خواند؛ کوروش بیجنگ و در صلح به شهر درآمد؛ سپس پرستشگاهها و نیایشگاههایی را که به ویرانی افتاده بودند بازسازی کرد، پیکرهٔ خدایان را به جایگاههایشان بازگرداند، و به مردمانِ آواره اجازه داد به خانههایشان بازگردند و آنها را از نو بسازند.
و اینجا نکتهٔ کلیدی است: در منشور کوروش هیچ نامی از یهودیان، اورشلیم یا سرزمینِ یهودا نیست. تمامِ سخنِ آن دربارهٔ بابِل و پرستشگاههای میانرودان است. داستانِ بازگشتِ یهودیان جداگانه و در کتاب عزرا از عهد عتیق روایت شده است. این دو سند، دو شاهدِ مستقلاند — اما هر دو از یک سیاست سخن میگویند. آنچه استوانه ثابت میکند این است که بازگرداندنِ مردمانِ تبعیدی به سرزمینشان و بازسازیِ پرستشگاههایشان، سیاستِ اعلامشده و عمومیِ کوروش بوده است. و همین است که روایتِ کتاب مقدس دربارهٔ بازگشتِ یهودیان را از نظرِ تاریخی باورپذیر میکند.
منشور کوروش را اغلب «نخستین منشور حقوق بشر» مینامند. این توصیف را محمدرضاشاه در اواخرِ دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی رواج داد و این شیء را اعلامیهای باستانی از آزادی معرفی کرد؛ در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱) خواهرش، شاهدخت اشرف پهلوی، بدلی از آن را به اوتانت، دبیرکلِ سازمان ملل، هدیه کرد و نسخهای از آن تا امروز در مقرِ سازمان ملل در نیویورک به نمایش گذاشته شده است. اما تاریخپژوهانِ متخصص محتاطترند. سی. بی. اف. واکر، از موزهٔ بریتانیا، ماهیتِ اصلیِ استوانه را «نه اعلامیهای عمومی از حقوق بشر یا مدارای دینی، بلکه صرفاً یک کتیبهٔ بنایی در سنتِ بابلی و آشوری» توصیف کرده است. بیل آرنولد و پیوتر میخالوفسکی نیز میگویند این متن «در کنارِ دیگر کتیبههای بنیادِ ساختمان جای میگیرد». گویاترین خوانش را نیل مکگرگور، مدیرِ پیشینِ موزهٔ بریتانیا، پیش نهاده است؛ خوانشی ظریفتر و شاید بزرگتر: استوانه یکی از کهنترین گواهانِ تلاشِ یک فرمانروا برای ادارهٔ امپراتوریِ پهناوری از اقوام و ادیانِ گوناگون، بهجای زور با مدارا است — «گونهای نوین از کشورداری».

منشور کوروش چه هست و چه نیست
- ✓ هست: کتیبهای اصیل و بنایی از حدودِ ۵۳۹ پیش از میلاد، به زبانِ کوروش.
- ✓ هست: گواهی واقعی بر سیاستِ کوروش در بازسازیِ پرستشگاهها و بازگرداندنِ تبعیدیان.
- ✗ نیست: هیچ اشارهای به یهودیان یا اورشلیم (آن، روایتِ کتاب عزراست).
- ✗ نیست: به معنای امروزیِ کلمه «منشور حقوق بشر» — اما نمونهای آغازین از کشورداریِ مدارامحور و چنددینی است.
راهِ درازِ بازگشت
با اعلامِ فرمان، راهِ بازگشت برای نخستین بار پس از نیمقرن گشوده شد. کتاب عزرا نقل میکند که نخستین کاروانهای بازگشتگان به سرپرستیِ شِیْشبَصَّر، «رئیسِ یهودا»، و اندکی پس از آن به رهبریِ زَروبابِل و یِشوعِ کاهنِ اعظم، رهسپار شدند. راه از بابِل تا یهودا نزدیک به هزار کیلومتر از دلِ بیابان و رودخانه بود — گذری دشوار برای خانوادههایی که بسیاریشان در تبعید زاده شده بودند و سرزمینی را که به آن بازمیگشتند هرگز ندیده بودند.
عزرا شمارِ نخستین گروهِ بازگشتگان را حدود ۴۲٬۳۶۰ تن، جدا از خدمتکارانشان، ثبت کرده است (عزرا ۲:۶۴). کوروش تنها اجازهٔ بازگشت نداد؛ او فرمان داد ظرفهای مقدسِ زر و سیم را که نبوکدنصر از معبد سلیمان به یغما برده بود — نزدیک به ۵٬۴۰۰ شیء — از خزانهٔ بابِل بازگردانند (عزرا ۱:۷–۱۱). اینکه پادشاهی، گنجینههایی را که امپراتوریِ پیشین ربوده بود به قومی شکستخورده بازگرداند، در جهانِ باستان کاری شگفت بود.
اما همهٔ یهودیان بازنگشتند. بسیاری برگزیدند در بابِل و سراسرِ قلمروِ پارس بمانند، جایی که خانه و کسبوکار و حوزهٔ درس ساخته بودند. از همین گزینش، یکی از کهنترین و پایدارترین جامعههای یهودیِ جهان پدید آمد — یهودیانِ ایران — که بیش از دو هزار و پانصد سال بر خاکِ ایران زیستند، بسی پس از آنکه امپراتوریهایی که نخست آنان را به این سرزمین آورده بودند از میان رفتند. بازگشت به اورشلیم و شکوفاییِ زندگیِ یهودی در دلِ ایران، دو شاخه از یک بخشش بودند.
بازسازیِ خانه
نخستین کارِ بازگشتگان پس از رسیدن به اورشلیم، بازسازیِ قربانگاه و نهادنِ بنیادِ معبدی نو بر ویرانههای معبد سلیمان بود. عزرا صحنهای از احساساتِ درهمآمیخته را نقل میکند: جوانان از شادی فریاد میکشیدند و پیران، که شکوهِ معبدِ نخست را به یاد داشتند، بلند میگریستند — چنانکه «مردم نمیتوانستند آوای فریادِ شادی را از آوای گریه بازشناسند» (عزرا ۳:۱۳).
کار آسان نبود. مخالفتِ محلی و دگرگونیهای سیاسی، ساختوساز را سالها به تعویق انداخت. سرانجام در روزگارِ داریوش بزرگ از سر گرفته شد، با تشویقِ پیامبرانی چون حَگّای و زکریا — و در نکتهای درخورِ توجه، تنها پس از آنکه فرمانِ اصلیِ کوروش در بایگانیِ شاهیِ پارس در هَگْمَتانه (اکباتان) یافته شد دوباره تأیید گشت (عزرا ۶:۲)؛ گواهی بر اینکه امپراتوری در گذرِ نسلی از پادشاهان به گفتهٔ خود پایبند ماند. معبدِ دوم در سال ۵۱۶ پیش از میلاد به پایان رسید و پنج سده در کانونِ زندگیِ یهودی برجای ماند.
معبدِ دوم — رویدادهای کلیدی
- • فرمانِ بازگشت، حدودِ ۵۳۸ پیش از میلاد
- • نخستین بازگشت به رهبریِ شِیْشبَصَّر و زَروبابِل
- • نهادنِ بنیاد؛ توقفِ کار در پیِ مخالفت
- • پیامبران حَگّای و زکریا کار را زنده میکنند
- • تأییدِ دوبارهٔ فرمان از بایگانیِ پارس (هَگْمَتانه)
- • پایانِ کارِ معبد در ۵۱۶ پیش از میلاد، در روزگارِ داریوش
تنها مسیحِ بیگانه
عهد عتیق کوروش را چنان ارج مینهد که هیچ فرمانروای بیگانهٔ دیگری را ننهاده است. در کتاب اشعیا، خداوند او را «شبانِ من» میخواند (اشعیا ۴۴:۲۸) و سپس، شگفتآورتر، «مسحشدهٔ او» — در عبری مَشیَح (مسیح) (اشعیا ۴۵:۱): «خداوند به مسحشدهٔ خویش، به کوروش، که دستِ راستش را گرفتم، چنین میگوید.» کوروش تنها غیریهودی در سراسرِ کتاب مقدس است که «مسحشدهٔ خداوند» خوانده شده است. اینکه پادشاهی پارسی چنین ژرف در حافظهٔ مقدسِ قومی دیگر تنیده شود، در جهانِ باستان بیهمتاست.
الگوی کوروش پس از او هم ماند. این اندیشه که یک دولت میتواند اقوام و زبانها و ادیانِ بسیار را با احترام — نه با زور — کنارِ هم نگه دارد، همان که نیل مکگرگور «گونهای نوین از کشورداری» خواندش، بر تصویرِ امپراتوریها از پارس به بعد اثر گذاشت. و جامعهای که سیاستِ او آزادش کرد، هرگز از یاد نبرد. یهودیانِ ایران خاطرهٔ او را بیستوپنج قرن پاس داشتند؛ تا امروز آرامگاهی که به نامِ استر و مردخای شناخته میشود در همدان، در دلِ ایران، چون زیارتگاهی نگهداری میشود.
منصفانه است که بگوییم، چنانکه پژوهشگران تأکید میکنند، کوروش منشورِ حقوق بشرِ امروزی ننوشت، و امپراتوریهای پسین — از جمله امپراتوریِ خودِ او — میتوانستند به سختیِ هر امپراتوریِ دیگر باشند. اما به همان اندازه منصفانه است که بگوییم خاطرهٔ پادشاهی که اسیران را آزاد کرد و پرستشگاههایشان را از نو ساخت، در جهان کارِ واقعی کرده است — از زبانِ حقوق بشر تا استعارهٔ بنیادینِ همین پروژه.
از کوروشِ آزادبخش تا پیمان کوروش
به همین دلیل است که صلحِ چشماندازشده میانِ ایرانِ آزاد و اسرائیل، «پیمان کوروش» نامیده میشود. این نام، تزئین نیست. استدلالی است دربارهٔ اینکه چه کسی به چه کسی بدهکار است — و در جهتِ وارونهٔ روایتِ رایجِ منطقه حرکت میکند.
در روایتِ متعارف، اسرائیل دولتِ نیرومند و جاافتاده است و ایران کشوری گرفتار که باید یاریاش کرد. منشور کوروش حقیقتی کهنتر میگوید. ایران — پارس — نخستین آزادبخش بود. این پادشاهی پارسی بود که یهودیان را در سال ۵۳۸ پیش از میلاد از اسارت رهانید، گنجینههایشان را بازگرداند و هزینهٔ بازسازیِ معبدشان را پرداخت، آن هنگام که آنان توانِ رهاندنِ خود را نداشتند. پس پیمانی امروزین که نامِ کوروش را بر خود دارد، نه نجاتِ ایران به دستِ اسرائیل است و نه صدقهای از هیچ سو. کاملشدنِ دوستیای دوهزاروپانصدساله است که نخستین فصلش را ایران نوشت — دِینی دوسویه که سرانجام ادا میشود.
پیمان ابراهیم در سال ۲۰۲۰ این اندیشه را دوباره گشود که دشمنانِ تاریخیِ این منطقه میتوانند بهجای جنگ، شناسایی را برگزینند. پیمان کوروش همان فصلی تصور میشود که آن پیمانها هنوز نتوانستند بنویسند: صلح میانِ اسرائیل و ایرانی رها از رژیمی که دشمنی را به دینِ دولتیِ خود بدل کرد. این آینده هنوز واقعیت نیست، و این پروژه از سویِ شاهزاده رضا پهلوی یا هیچکسِ دیگر سخن نمیگوید — از این چشمانداز پشتیبانی میکند. آنچه قطعی است، تاریخ است. کوروش دشوارترین کار را یک بار انجام داد؛ باقیِ داستان از آنِ ماست تا به پایان برسانیم.
← دربارهی پیمان کوروش امروز بیشتر بخوانیدمنابع
- The British Museum, "Cyrus Cylinder" (object 1880,0617.1941, Room 52). britishmuseum.org
- کتاب عزرا، بخشهای ۱–۶؛ کتاب اشعیا ۴۴:۲۸ و ۴۵:۱ (عهد عتیق).
- I. Finkel (ed.), The Cyrus Cylinder (British Museum Press); scholarly commentary by C.B.F. Walker, B. Arnold & P. Michalowski, L. Llewellyn-Jones, and N. MacGregor.
- United Nations, "Replica of the Edict of Cyrus" (gift of Iran, 1971). un.org/ungifts/replica-edict-cyrus
از تاریخ کوروش تا پیمان کوروش
۲۵۰۰ سال پیش، کوروش بزرگ بنیان دوستی ایرانی-یهودی را گذاشت. امروز، زمان تجدید این شراکت تاریخی فرا رسیده است.
