خبری که اینبار قطعی است

تصور کن صبحی را که خبر، دیگر شایعه نیست. تلفنها در دستها میلرزند، اما اینبار نه از ترس. جمهوری اسلامی فرو ریخته است و ایران، پس از دههها، نفس میکشد.
در خیابانها پرچمی کهنه از صندوقچهها بیرون میآید؛ شیر و خورشید 🦁☀️، تاشده و پنهانمانده برای سالها، حالا زیر آفتاب باز میشود. کسی گریه میکند، کسی میخندد، و بیشترشان هر دو را با هم میکنند. نامِ جاویدنامان را — آنها که رژیم از ما گرفت — با خود به روزی میبرند که خودشان هرگز ندیدند.
این صبح هنوز نیامده است. اما وقتی بیاید، شاید چیزی بسیار شبیهِ همین باشد — و آنچه در ادامهٔ این صفحه میآید، یک تصویر است از فردای آن روز.



