آرامگاهِ کوروشِ بزرگ در پاسارگاد زیرِ آسمانی باز، با کوه‌های زاگرس در دوردست.
عکس: Amir Ziadloo · CC BY-SA 4.0
چشم‌انداز

روز نخست

سناریویی برای صبحِ فردا — روزی که ایرانِ آزاد بیدار می‌شود.

صحنهٔ نخست

خبری که این‌بار قطعی است

دریایی از پرچم‌های شیر و خورشید در نورِ غروب، در راهپیماییِ همبستگی با ایران — برلین، ۲۰۲۲.

تصور کن صبحی را که خبر، دیگر شایعه نیست. تلفن‌ها در دست‌ها می‌لرزند، اما این‌بار نه از ترس. جمهوری اسلامی فرو ریخته است و ایران، پس از دهه‌ها، نفس می‌کشد.

در خیابان‌ها پرچمی کهنه از صندوقچه‌ها بیرون می‌آید؛ شیر و خورشید 🦁☀️، تاشده و پنهان‌مانده برای سال‌ها، حالا زیر آفتاب باز می‌شود. کسی گریه می‌کند، کسی می‌خندد، و بیشترشان هر دو را با هم می‌کنند. نامِ جاویدنامان را — آن‌ها که رژیم از ما گرفت — با خود به روزی می‌برند که خودشان هرگز ندیدند.

این صبح هنوز نیامده است. اما وقتی بیاید، شاید چیزی بسیار شبیهِ همین باشد — و آنچه در ادامهٔ این صفحه می‌آید، یک تصویر است از فردای آن روز.

صحنهٔ دوم

گذار، پا به روشنایی می‌گذارد

آنچه سال‌ها فقط روی کاغذ بود، حالا کار می‌کند. سه نهاد که شاهزاده رضا پهلوی و «پروژهٔ شکوفایی ایران» پیشنهاد کرده بودند، از متنِ یک جزوه بیرون می‌آیند و می‌ایستند: مهستانِ گذار برای قانون‌گذاری، دولتِ انتقالی برای ادارهٔ روزمره، و دیوانِ گذار برای دادگری.

قرار نیست کسی برای همیشه بماند. این یک دورهٔ کوتاه است — «فاز اضطراری»ِ صدوهشتاد روزه — تا کشور روی پای خود بایستد و آنگاه صندوقِ رأی تصمیم بگیرد. رضا پهلوی نه پادشاه، که راهبرِ همین گذار است؛ کسی که در را باز می‌کند و کنار می‌ایستد.

این طرحی از هیچ نیست. شاهزاده رضا پهلوی و «پروژهٔ شکوفایی ایران» — که در فروردینِ ۱۴۰۴ (آوریلِ ۲۰۲۵) در واشنگتن رونمایی شد — این سه نهاد و آن دورهٔ صدوهشتاد روزه را در برنامه‌ای نوشته‌اند که هرکس می‌تواند بخواندش. و کم‌کم جان گرفته: در اسفندِ ۱۴۰۴ (مارسِ ۲۰۲۶) او کمیتهٔ عدالتِ انتقالی را به ریاستِ شیرین عبادی، برندهٔ جایزهٔ صلحِ نوبل، برگزید تا دادگاهِ ویژه و کمیسیونِ حقیقت‌یاب را که در این طرح آمده پایه بگذارد.

صحنهٔ سوم

نخستین رأیِ آزاد

کمتر از چند ماه بعد، مردم به پای صندوق می‌روند — نه برای تأییدِ کسی که از پیش انتخاب شده، بلکه برای انتخابِ شکلِ کشورشان: پادشاهیِ پارلمانی یا جمهوری. هر دو راه، بنا بر همان طرح، سکولار و بر پایهٔ حاکمیتِ قانون‌اند.

پیرزنی که هرگز رأیِ آزادش به حساب نیامده بود، انگشتش را جوهری می‌کند و مدتی طولانی به آن نگاه می‌کند. این‌بار، شمرده می‌شود.

در طرحی که تیمِ پهلوی منتشر کرده، این انتخاب در چهار ماهِ نخستِ گذار انجام می‌شود، و قرار است کلِ این مسیر بیش از هجده تا بیست‌وچهار ماه طول نکشد.

صحنهٔ چهارم

قرضی که دو سویه است

میدانِ دیوارِ غربی در اورشلیم در غروبِ جمعه — همان‌جا که شاهزاده رضا پهلوی در آوریلِ ۲۰۲۳ دعا خواند.
عکس: Vyacheslav Bukharov · CC BY-SA 4.0

دو هزار و پانصد سال پیش، کوروش یهودیان را از اسارتِ بابل آزاد کرد و راهِ بازگشت به اورشلیم را گشود. حالا، در این صبح، قرض به سویِ دیگر بازمی‌گردد: همسایه‌ای که هرگز فراموش نکرد، منتظر مانده است.

سفارت‌ها دوباره باز می‌شوند. این نجاتِ یک ملت به دستِ ملتِ دیگر نیست؛ دو همسایهٔ کهن‌اند که همتراز، رو به هم می‌ایستند. نامِ این گشایش را «پیمان کوروش» گذاشته‌ایم — تکمیلِ کاری که کوروش آغاز کرد.

بذرِ این صبح، مدت‌ها پیش‌تر کاشته شد: در فروردینِ ۱۴۰۲ (آوریلِ ۲۰۲۳)، شاهزاده رضا پهلوی به اورشلیم رفت، بر دیوارِ ندبه دعا خواند و در سکوت در یادوشم ایستاد.

صحنهٔ پنجم

نخستین پرواز

برجِ آزادیِ تهران در نورِ غروب، مردمی گِردِ حوضِ نورپردازی‌شدهٔ میدان.
عکس: Bahador Hayzadeh · CC BY-SA 4.0

هواپیمایی از تل‌آویو به سمتِ تهران بلند می‌شود؛ مسیری که برای دهه‌ها روی هیچ تابلوی پروازی نبود. در میانِ مسافران، پیرمردی نشسته که پنجاه سال پیش اصفهان را ترک کرد و حالا نوه‌اش را می‌برد تا خانهٔ پدری را نشانش دهد.

در تهران خانواده‌ای با شیرینی و گل منتظرند. زبان‌ها فرق دارد، اما دست‌ها همان‌اند. کسی به فارسی و کسی به عبری سلام می‌کند و هر دو می‌فهمند.

این پرواز هنوز بلند نشده است. اما تل‌آویو تا تهران کمتر از سه ساعت راهِ هوایی است — بسیار نزدیک‌تر از آنچه سیاست سال‌ها وانمود کرد.

صحنهٔ ششم

ارومیه دوباره آب می‌خورد

کویرِ سفیدِ نمک که بسترِ خشک‌شدهٔ دریاچهٔ ارومیه را پوشانده — زخمی که رژیم بر جای گذاشت.
عکس: Adam Jones · CC BY-SA 2.0

دریاچهٔ ارومیه که روزگاری نزدیک به شش‌هزار کیلومترمربع بود، در سال‌های اخیر به کمتر از ششصد کیلومترمربع رسیده — کمتر از یک‌دهمِ خودش، دشتی از نمک. این زخم را رژیم بر جای گذاشت.

حالا مهندسانِ ایرانی سرِ کارند؛ آب را برمی‌گردانند و رودها را آزاد می‌کنند، و همسایه‌ای که خشک‌ترین سرزمین را به آب رساند، کنارشان می‌ایستد — نه به‌عنوان ناجی، که به‌عنوان همکار. اسرائیل بیش از ۸۵ درصد پسابش را بازچرخانی می‌کند، بالاترین نرخ جهان؛ این دانش را می‌آورد و ایران آن را به کار می‌بندد.

این زخم واقعی است و اندازه‌گرفته‌شده. همسایه‌ای هم که خشک‌ترین سرزمینِ زمین را به نوشیدن آموخت و می‌تواند کمک کند ارومیه دوباره آب بخورد، واقعی است.

آینده‌ای که هر دو ملت می‌توانند انتخاب کنند

تنها ایرانیان می‌توانند ایران را آزاد کنند. وقتی چنین کنند، دوستی قدیمی آماده است تا در بازسازی کمک کند — و صبحی مانندِ همین صبح، ممکن می‌شود.