دختری یهودی در دربارِ ایران
داستان در شوش آغاز میشود — پایتختِ زمستانیِ پادشاهانِ هخامنشی — در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، در روزگارِ فرمانروایی که کتابِ مقدسِ عبری او را «اَخْشورش» مینامد و معمولاً همان خشایارشا دانسته میشود. دختری یهودی به نامِ «هَدَسّا»، که با نامِ پارسیاش «استر» شناختهتر است، پس از مرگِ پدر و مادرش بهدستِ پسرعمویِ بزرگترش مردخای بزرگ میشود؛ کتابِ استر میگوید او «استر را بهجای دخترِ خود گرفت» (استر ۲:۷). چون پادشاه در پیِ ملکهای تازه است، استر برگزیده میشود — و به سفارشِ مردخای، قوم و تبارِ خود را پنهان نگه میدارد.
آنگاه هامان، وزیرِ بلندپایهٔ پادشاه، از مردخای دلآزرده میشود و آهنگِ نابودیِ همهٔ یهودیانِ امپراتوری را میکند و برای تعیینِ روزِ آن، قرعه — «پور» — میاندازد. این استر است که جلوِ او را میگیرد. بهبهایِ جانش، ناخوانده نزدِ پادشاه میرود، فاش میکند که یهودی است، و هامان را رو در رو نام میبرد. فرمان واژگون میشود؛ قومش رهایی مییابد. از همان قرعههایی که هامان انداخت، نامِ جشنی میآید که یادِ آن رهایی است: پوریم (استر ۹:۲۶).
مهم است که این داستان از کدام سو خوانده شود. این حکایتِ یهودیانی نیست که از بیرون نجات یافته باشند؛ زنی یهودی است که از درونِ ایران، در مقامِ ملکهٔ آن و در پایتختِ خودِ آن، قومش را میرهاند. تاریخِ ایران و تاریخِ یهود اینجا همسایه نیستند — یک رشتهاند، که بر تخت به هم تنیدهاند.


